اگرچه عشق، یقینی مبارک و نیک است

ولی هنوز جهان، حیرتی تراژیک است

کدام وصل؟ تو ماندی و جشنِ تنهایی

و وحدتی که دوباره محل تشکیک است

نرفته بر قلم لطفِ او خطا...، اما

همین که زنده بمانیم، جای تبریک است!

چه‌قَدْر غارِ فَلاطون و فیلِ مولانا!

هوای فهمِ حقيقت، چه‌قَدْر تاريك است!

نشسته‌ای که چه در آخرین قمار؟ بباز!

که عشق چون رگِ گردن، به مرگ نزدیک است