اگرچه عشق، یقینی مبارک و نیک است
ولی هنوز جهان، حیرتی تراژیک است
کدام وصل؟ تو ماندی و جشنِ تنهایی
و وحدتی که دوباره محل تشکیک است
نرفته بر قلم لطفِ او خطا...، اما
همین که زنده بمانیم، جای تبریک است!
چهقَدْر غارِ فَلاطون و فیلِ مولانا!
هوای فهمِ حقيقت، چهقَدْر تاريك است!
نشستهای که چه در آخرین قمار؟ بباز!
که عشق چون رگِ گردن، به مرگ نزدیک است
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر ۱۴۰۰ ساعت 20:9 توسط جوادقاضی جهانی
|