شما چه برداشتی از کلمه رهبر دارید؟
شما چه برداشتی از کلمه رییس دارید؟
تا بحال با یک رهبر روبرو بوده اید؟ تا بحال با یک رهبر همکار بوده اید یا با او همراه بوده اید؟
تا بحال با یک رییس روبرو بوده اید؟ تا بحال با یک رییس همکار بوده اید یا با او همراه بوده اید؟
چقدر به تفاوت یک رهبر با رییس توجه داشته اید؟
شاید برخی از شما عزیزان نقش رهبری و یا رییس را ایفا کرده اید و یا تجربه کوتاه مدت یا بلندمدت رهبری یا ریاست را داشته اید؟
یک رییس می تواند در عین حال رهبر هم باشدچه بسا یه رهبر هم می تواند برای گروه ریاست کند.
با فهمیدن تفاوت های رئیس با رهبر و به کارگیری آنها در شغل ، روسا می توانند به نوعی از رهبران تبدیل شوند که استعدادهای برتر را جذب و حفظ می کنند و در عین حال رشد کارکنان را افزایش داده و بهره وری سازمان و گروه را افزایش می دهند.
خوش بحال سازمانی که رییس آن بتواند گروه را رهبری کند.
بیایید به چند نکته در مورد فرق رهبر با رییس توجه کنیم.
رهبران سعی می کنند رهبری کنند ، رئیسها تلاش می کنند زیردستان را تحت فشار بگذارند
رهبران به کارکنان خود انگیزه می دهند ، و این موضوع به آنها شوق و انگیزه می دهد تا از رهبر خود الگو بگیرند. برخی مدیران به جای هدایت کارکنان ، آنها را تحت فشار قرار می دهند. این نوع مدیران هرگز در فعالیت ها مشارکت نمی کنند و کنار ایستاده و فقط از زیردستان استفاده می کنند و برای رسیدن شرکت ویا سازمان مرتب به آنها فشار می آورند.
رهبران تفویض اختیار را بهترین دوست خود، و روسا آن را دشمن خود میبینند.
افق فکری رهبران طولانیتر از روسا است. این موضوع را دقیقا در روسای سازمان ها در ایران می بینیم چرا که میگه من فوقش در این دوره چهار ساله این وزیر هستم و بعدش برکنار خواهم شد پی کارهایی را می کنه که کوتاه مدت دیده بشه یا محصول زودبازده داشته باشه ولی رهبر برای سالهای آینده فکر می کنه و دوست دارد بعدش او ، نسل های بعدی استفاده ببرند.
رهبران میگویند “ما”؛ روسا میگویند “من”
رهبران سرمایه انسانی را اهیت داده و اولیت می دهند ولی روسا نتایج را در اولویت قرار میدهند و کمتر به نیروی انسانی بها می دهند.
رهبران گوش می دهند ، سپس صحبت می کنند
رهبران خوب وقت خود را صرف گوش دادن به حرف های کارکنان خود می کنند تا اینکه آنها را توبیخ کند. آنها ارزش جستجو و گنجاندن نظرات دیگران را در فرایند تصمیم گیری درک می کنند.آنها گوش دادن به حرف دیگران را جزو وظایف خود می دانند و به آن احترام می گذارند.
روسا تمایل دارند بر مکالمات مسلط باشند و کمتر به دیگران اجازه اظهار نظر می دهند. آنها انتظار دارند که کارکنان فقط به دستورات گوش دهند و دستورات را با کمی راهنمایی یا بدون راهنمایی اجرا کنند.
رهبران برابری را ارائه می دهند
گاهی می بینیم که کارمندی کیفیت و خلاقیت و هنر لازم را ندارد ولی چون به چشم رییس خوب میاید مورد تکریم رییس قرار گرفته و محبوب واقع میشود
بعضی اوقات روسا می توانند یک یا دو کارمند مورد علاقه خود را انتخاب کنند، که می تواند منجر به رفتار ناعادلانه شود، مانند اختصاص زمان بیشتر به برخی از کارکنان نسبت به دیگران، دادن مزایای بیشتر به آنها و ایجاد یک حلقه داخلی. این طرفداری معمولاً با سایر کارکنان خوب نیست و اغلب باعث کاهش بهره وری و روحیه تیم می شود.پچ پچ کارکنان نشان دهنده این است که آنها متوجه تبعیض بین کارکنان شده اند و از آین رفتار رییس ناراضی هستند.
رهبران خوب با همه یکسان رفتار می کنند و به ایده های یک نفر به اندازه دیگران در تیم اهمیت می دهند. رهبران قوی اجازه نمی دهند ترجیحات شخصی مانع ایجاد یک محیط پویا شود.
رهبران آستین های خود را بالا می زنند
هنگامی که یک شرکت پروژه بزرگی را راه اندازی می کند، رهبران واقعی با تیم های خود “در سنگر” قرار می گیرند.این اتفاق را من دقیقا در نوع رهبری برادرم در مجموعه پتروشیمی دیده ام که در کارهای سخت و میدانی خودش پیشقدم و همراه با کارکنان حضور دارد. رهبران ابتکار عمل را در دست می گیرند ، در حالی که روسا تمایل دارند کنار بیایند و دیگران را در حال انجام کار “نظارت” کنند.
دیدن اینکه یک رهبر به اندازه یک پروژه روی پروژه سرمایه گذاری کرده است می تواند دیگران را تشویق کند تا بهترین کار خود را انجام دهند. روسا دوست دارند در حاشیه بنشینند و فقط برای دستور دادن تعامل داشته باشند. این شیوه مدیریت به انگیزه ، همکاری و خلاقیت تیم آسیب می رساند.
مدیر وقتی خودش در میدان باشد و پا به پای کارکنان حرکت کند اولا کسی نمی تواند کم کاری کند ثانیا انگیزه مظاعف پیدا می کنند.
رهبران نیازی به ترس ندارند
روسا معمولا از ابزاری بنام ترساندن استفاده می کنند .رهبران می دانند که با ایجاد رعب و وحشت و تلاش برای کنترل کارکنان با ترس موفق نخواهند شد. ترس منجر به ایجاد شک و تردید شده ، تضعیف روحیه آنان و در نتیجه موجب از دست دادن بهره وری می شود. رهبران باهوش با اعتماد ، اشتیاق و همدلی الهام می بخشند و برای تصمیم گیری خود به کارکنان خود اعتماد نشان می دهند.
رهبران زمان را سرمایه گذاری می کنند
برخی از روسا – به ویژه کسانی که مورد علاقه خود را انتخاب کرده اند – تمایل دارند اکثر کارمندان خود را نادیده بگیرند. این می تواند به کارکنان دیگر این حس را بدهد که با آینده ای نامشخص در حال حرکت هستند و با این فرمان که پیش بروند رشد و ارتقا نخواهند داشت. رهبران کارکنان را نادیده نمی گیرند. آنها زمان و تلاش خود را برای توسعه سازمان و همزمان رشد و ارتقای کارکنان در حرفه خود ، آموزش مهارت های جدید به آنها و کمک به پیشرفت در مشاغل خود اختصاص می دهند.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 10:42 توسط جوادقاضی جهانی
|