فراق
هر دم که یادت میکنم اشک از بصر ریزد مرا
چون یاد رفتارت کنم خون جگر ریزد مرا
ای رفته از پیشم کنون از خاطرم کی میروی
گفتار تو چون بنگرم بغض گلو گیر مرا
چند وقتی بود که در بستر بیماری بود ، شرایط جسمی دایی عزیزمان طوری پیش می رفت که همه می دانستیم روزهای آخر عمرشان را سپری می کنند. در آخرین تماس که با ایشان داشتم پشت خط خواهرم پاسخ داد و گفت که دایی در آی سی یو بیمارستان بستری شده ، وقتی سلام مرا به دایی منتقل کرد دایی گوشیی را گرفته و خودش احوالپرسی کرد. صدایش انرژی همیشگی را نداشت ولی هوشیاری کامل در آن وضعیت برایم جالب بود که جویای حال خانواده من شد و گفت سلام مرا به خانواده برسان.
بر خلاف دوران قدیم در هفت هشت سال اخیر زیاد بهشون زنگ می زدم . حتی وقتی عازم سفر حج بودند در مکه و مدینه با ایشان ارتباط گرفتم و از خوشحالی نمی توانست احساس خوب خودش را پنهان کند و مرتب تشکر می کرد که بیادشان هستم.
در این سال های اخیر به مناسب روز پدر و اعیاد قریان و سال نو و... تماس می گرفتم و فروتنی می گفت : حاج جواد تو ما را شرمنده می کنی که همیشه زنگ می زنی و حال ما را می پرسی.
این مصیبت را اولا به مادر عزیزم که برادر بزرگش را از دست داده و دوما به همسر و فرزندان و نوه های ایشان و همچنین به دایی ها و خاله های عزیزم تسلیت عرض می نمایم.
روحش شاد و یادش گرامی
برای شادی روح دایی عزیزم حاج غلامحسین قاضی جهانی فاتحه و صلوات